گفته بودی قایقی خواهی ساخت....؟؟!! قایقت جا دارد..؟؟؟؟ من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم..... بعضی وقتا که یکم به خودم میام، در مورد قضیهای که خیلی ذهنمو مشغول میکنه و همیشه عذابم میده فکر میکنم. وقتایی که تو خیابون راه میرم، وقتایی که تو جامعه مردم مختلف از فرهنگها و طبقات مختلف رو میبینم...چیزایی که میبینم شاید لحظهای باشه و بعد از چند دقیقه یا ساعت تاثیرش بپره اما همیشه بوده، همیشه وقتی تو خوشی هام غرق بودم یا تو رویا سیر میکردم، مثل یه تلنگر خیلی قوی پرتم میکرد بیرون....حالمو میگرفت.. با دیدنشون به خودم میگفتم آیا بین آدمها فرق هست؟ چه چیزایی شخصیت آدمها رو تعیین میکنه؟ آیا همه میتونن بهترین باشن؟ به این نتیجه رسیدم که آره، همه میتونن بهترین باشن، همه میتونن بهترینها رو داشته باشن..بین آدمها اونقدرا فرق نیست..! وقتی که یه بچه رو میدیدم با لباسهای پاره، چهرهای که ناله و بدبختی ازش میبارید، دستهای ظریف و کوچکش رو ،که انگار چند ساله رنگ آب گرم و صابون ندیده، به سمت من برای چقدر پول؟!!! دراز میکرد و من از درون آتیش میگرفتم و میدونستم که هیچ کاری نمیتونم براش بکنم.........زجر میکشیدم.میرفتم تو فکر، که آیا این بچه نمیتونست خیلی جاهای دیگه باشه؟ اینجور آدمها رو زیاد میبینیم، بهشون ترحم میکنیم، ممکنه دلمون هم براشون بسوزه، اما وقتی که یکم دنبالت میان یا اصرار میکنن که یه کمکی بهشون بکنی، چنان نگاه چپی بهش میکنیم (و بعضی وقتا با فحش!) که اگه وقتی ما همسن اینا بودیم کسی باهامون اینطوری رفتار میکرد، تا یه هفته میرفتیم تو لاک و دچار افسردگی میشدیم!!! توهم بعضیهامون خیلی شدیده! فکر میکنیم از خیلیها بالاتریم، فکر میکنیم با شخصیت تریم، فکر میکنیم این چهار تا کلاسی که به زور اینو اون خوندیم خیلی با سوادمون کرده، میکوبیمش تو سر اون بدبختی که کسی رو نداره براش کتاب بخره...در صورتی که اگه این امکاناتی رو که ما داشتیم، انواع و اقسام کلاسهای کمک آموزشی، بهترین مدرسه غیر انتفاعی شهر، معلم خصوصی،کتابو دفتر هم که دیگه هیچی...(تازه با همهٔ اینا به زور تو دانشگاه قبول میشیم!) ازمون میگرفتن میدادن به اون، چیش از ما کمتر میشد؟ اصلا شاید از من هم، که اگه امکانات رو ازم بگیرن یه هفته دووم نمیارم، خیلی بیشتر پیشرفت میکرد....از کجا میدونی اون پسره که پشت چراغ قرمز شیشه ی ماشینت رو دستمال میکشه، میتونست رانندهٔ ماشین بقلیت باشه؟ یا اون دختره که یه دسته گّل تو دستشه، روز و شب میچرخه تو خیابونا تا بفروشه، میتونست صاحب گلفروشی باشه، یا اون زنی که برای نون شبش تن فروشی میکنه، میتونست یه پرستار باشه...... هیچکدوم از اینها نتونستن، چون امکانات نداشتن، چون پشتیبان نداشتن، چون یه بابا نداشتن که تا بگی میخوام، فرداش آماده باشه، چون یه مامان نداشتن که تا بگی آخ حلوا حلوات کنه! من به این نتیجه رسیدم که آدمها همه مثل هم هستن و فرقی با هم ندارن، این محیطه که بین آدمها فرق میذاره، این شرایطه که یکی رو میکنه بزرگــــ.. بازار فرش، یکی رو میکنه ترازو به دست! "دوست داشتم بدونم کیه که مرزها رو تعیین میکنه و اجازه نظر دادن در مورد ذات آدمها رو به خودش میده_ هرکی هست،خیلی _____" ...................................-. کاش میتونستم برای لحظهای هم که شده چشمانم را ببندم، جهانی را تصور کنم برابر که در آن کودکی نمینالد و زنی فریاد درد نمیکشد حتی برای یک لحظه زیباست... ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي. فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد صبح سراغ مادرش رفت. وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت. ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود. دل هيچ کسي رو نشکن.! من شرمنده توام قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است . قرآن ! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق میکند که تو را بر روی برنج نوشته، یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده ،یکی ذوق میکند که تو رابا طلا نوشته یکی به خود میبالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟ قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است … قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ، یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ، حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنانکه وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم دل خوش از آنیم که حج می رویم غافل از آنیم که کج می رویم کعبه به دیدار خدا می رویم؟ او که همین جاست کجا می رویم؟ حج به خدا جز به دل پاک نیست شستن غم از دل غمناک نیست خدایا ؛ کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده ! تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد ، و روزهای خوشش برای دیگری ... همه احساس میکنن هر آن کس که زیباست مهربان است دریا زیباست ولی سیلی به صخره های ساحل میزند...... وارد مهمانسرایم کرده است... با همه نقصی که در من دیده است... باز هم او دعوتم بنموده است... مهمانی شد شروع ای عاشقان... نور حق کرده طلوع ای عاشقان... باز مولا سفره داری میکند... دعوت از عبد فراری میکند... حلول ماه رمضان رو به همتون تبریک میگم... محتاج دعای همتونم... بزرگ که می شوی غصه هایت زودتر از خودت قد می کشند دردهایت نیز ...غافل از آنکه لبخندهایت را در آلبوم کودکیت جا گذاشته ای شاید بزرگ شدن اتفاق خوبی نباشد.... بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن که بدترین روزها در کنارت بودند.... مخصوصا باران جون... امیدوارم حالتون خوب باشه...بوووووووووووووووووووووووووووس
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ببخشید یه مدت آپ نبودم...![]()
![]()
| Design By : pesare jahaname |


